بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
270
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
و لو كان ( لى فى كل منبت « 1 » ) شعرة * ( لسان يبث الشكر منك لقصرا « 2 » ) ايزد تعالى بنده را كه قضاى « 3 » سينه بنور اخلاص آراسته دارد قضاى بعضى از آن حقوق كرامت كناد ، و خداوند را جاويد باد « 4 » ، و هذا دعاء لوسلت « 5 » كفيته ، مثال « 6 » خداوندى - كه نقشبند خرد بدست لطف و صورت « 7 » دلگشاى آن بسته باد « 8 » و تقبيل مساطر آن مرهم دل خسته « 9 » - ديروز ببندهء مخلص رسيد ، و بنده بدان كرامات موفور مكرّم و مشرف شد ، و اسماع بدان لئالى منثور مقرّط و مشنف گشت ، و بعد از تقديم ابواب تعظيم از ميان جان ببشارتى « 10 » تمام ( گفتم كه اين « 11 » ) نخست خداوندى تو نيست * اى انوريت بنده و چون انورى هزار و اتفاق را طرف النهار خداوند عالم با جمع « 12 » بندگان بنشاط شكار آهو ( بره نشسته « 13 » ) بود ، و خداوند عالم بواسطهء مثال بىمثال خويش بعزم شكار دل بندگان برخاسته ، چون هردو را نجاح غرض حاصل ( آمد و موكب « 14 » ) همايون خدايگانى بعد از نماز شام نزول فرمود ، و بنده « 15 » بشرف حضور مجلس اعلى « 16 » اعلاه الله بر عادت اختصاص يافت ، از رسيدن امير جمال الدين دام تاييده و كيفيت ( احوال و حقيقت پيغام « 17 » ) پرسيد ، و بنده چنان كه وقت دست داد و اخلاص تلقين كرد آن « 18 » فصول را بعبارتى كه « 19 » لايقتر بود و با خاطر اشرف « 20 » موافقتر نمود عرضه داشت ، و بر لفظ گوهر « 21 » بار كلماتى كه بدان مستظهر بايد بود و از آن حسابها شايد گرفت رفت ، و راستى شفقت و حفاوت اين پادشاه خلد الله سلطانه بر آن خداوند « 22 » زندگانيش باد نه از راه خدمتى است كه تقديم
--> ( 1 ) فى كل المنابت . ( 2 ) يبث الشكر منك الشكر تقصيرا . ( 3 ) ظ ، فضاى . ( 4 ) ضا ، كه در بندهپرورى يد صناع است الهام احسان و اصطناع زيادت داراد . ( 5 ) شكرت . ( ظ ، سألت ) . ( 6 ) ضا ، عالى . ( 7 ) صورت . ( 8 ) بود . ( 9 ) ظ ، خسته بود . ( 10 ) بنيازى . ( 11 ) گفتم ، شعر ، گفتم . ( 12 ) جمعى . ( 13 ) بر نشسته . ( 14 ) موكب . ( 15 ) بنده . ( 16 ) عالى . ( 17 ) اهوال و حقيقت احوال . ( 18 ) سا . ( 19 ) ضا ، به حال . ( 20 ) شريف . ( 21 ) گهربار . ( 22 ) ضا ، كه .